آشنایی با شهرستان سوادکوه (6)
باسلام خدمت دوستان عزیز به دلیل مشکلاتی که داشتم نتونستم وبلاگمو به روز کنم عذرخواهی می کنم امیدوارم از این به بعد بتونم اطلاعات مفید و به روزی را برای شما عزیزان بنویسم.
امامزاده گزو
این آبشار با ارتفاع تقریبی ۴۰ متر در منطقهی جنگلی، سرسبز و زیبای سوادکوه استان مازندران در کنار امامزادهای معروف به سه تن بزرگوار گزو واقع شده است فاصله این مسیر تا تهران در حدود ٢۴٠ کیلومتر می باشد.
برای رسیدن به این مکان دیدنی چهار مسیر که هر کدام از این مسیرها برای خود دارای جاذبه هایی میباشند رفت مسیر اول بایستی از جاده فیروزکوه تا پلیس راه و بعد مسیر جاده آلاشت و از روستای زیبای کلاریجان که از وسط جنگل جاده ای خاکی می باشد که از روستا تا امامزاده حدوداً یک ساعت با ماشین راه می باشد، مسیر دوم از روستای کارمزد می باشد که جاده هموارتری نسبت به روستای کلاریجان دارد مسیر سوم از شیرگاه از طریق جاده لفور در پشت سد البرز در حال ساخت که پس از طی ۲۸ کیلومتر جاده خاکی در این جنگل زیبا به امامزاده برادران گزو میرسیم . البته در طول مسیر به دو راهی های زیادی میرسین که با تابلوی به طرف امامزاده گزو راه کاملا" مشخص می کند مسیر چهارم از راه روستای جمشید آباد می باشد از امامزاده تا آبشار بمدت نیم ساعت پیاده روی بسمت پایین جنگل با یک شیب نسبتا تند فاصله داریم . به تمامی دوستاران طبیعت سفارش میکنم که برای یکبار هم که شده از این آبشار دیدن کنند.
وقتی به حریم دست نخورده آبشار بلند و زیبای گزو و قرارگرفتید و در دامان و مجاورت این آبشار ، هیجان تمام وجود انسان را قبضه می کند، مخصوصا" زمانی که که قطرات آب دربرخورد به صخره های پای آبشار پودر میشود و و بر سر و صورت انسان صفای بهشتی می بخشد. آبشاری که از تمام دیواره های اطراف آن شاهد ریزش آب خواهید بود. باید در پای عظمت این آبشار ایستاد و آن را تماشا کرد . چون فقط در اینصورت است که آبشار با تمام عظمت وهیبتش در قلب آن جنگل بکر و سر سبز معنا پیدا می کند.
عکس امامزاده گزو

عکس آبشار گزو

خانواده محترم آقای کامیار (محراب)خلیلی
درگذشت برادرتان را به شما و خانواده محترمتان تسلیت عرض می نمایم. از خداوند متعال برای شما صبر و شکیبایی و برای آنمرحومان علو درجات را مسـئلت دارم.
جناب آقای ابوذر قنبری
درگذشت خواهر و خواهرزاده های عزیزتان را به شما و خانواده محترمتان تسلیت عرض می نمایم. از خداوند متعال برای شما صبر و شکیبایی و برای آنمرحومان علو درجات را مسـئلت دارم.
با خبر شدم جناب آقای گل بابا بابایی به دیدار معبود شتافت این مصیبت را به هم محلی های عزیز بویژه خاندان حبیبی و فرزندان آن مرحوم تسلیت عرض می نمایم، علو درجات برای آنمرحوم مسـألت دارم.
آشنایی با شهرستان سوادکوه (۵)
غار کیجا کچّال (کرچال(
مکان غار
این غار در مسیر عبوری فیروزکوه به سوادکوه و در ۱۰ کیلومتری جنوب شهر پل سفید قرار دارد. مکانی که افسانه های بسیاری در مورد آن بیان شده است .که یکی از آنها را در زیر بیان کرده ام.مکان دقیق آن در ناحیه دوآب و بعد از پادگان نظامی ارتش و در بالای یک قله مرتفع و در مجاورت شرکت شن و ماسه پروچشمه قرار دارد . البته استفاده بی رویه از شن و ماسه در این مکان در آینده باعث از بین رفتن این غار و افسانه های آن گردد.
افسانه غار کیجا کچال
در روزگارانگذشته، دختری از نژاد پریانکه از آدمیان میترسید در این غارکهکسی بدان دسترسی نداشت مسکنگزیده بود. سرگرمیاش بافندگی بود (هنوز چوبهای دستگاه بافندگی او در جلوی غار افتاده است) شبها روز شد و روزها شب تا روزی چوپانی همراه گوسفندان خود به این غار نزدیک شد شکل و شمایل دختر را در دَم غار دید و در دل عاشق او شد. چوپان روزها به پای غار میآمد و به نیزدن میپرداخت تا ترس این پری پیکر از آدمیانکم شد وکمکم به او نزدیک شد و سر بر شانهی چوپان نهاد . چوپانکه دلبر را در اختیار خود دیدکام دل از او بگرفت. دختر پریزادکه از شور و هیجان عشق به خود آمد، دید کار از کارگذشته است و از هوش برفت. چوپان جوان دختر پریزاد را که دامنش آلوده به خون بود بر دوشگرفت تا به آبی برساند و شستشو کند. چند قطره از خون او بر خاک دامنهی غار ، نزدیک رودخانه ریخت (خاک سرخی که اکنون در آنجاست یادگارآن است) سرانجام چوپان، دختر را به چشمهای رساند و او را نظافت و طهارتکرد. این چشمه امروز به «پری چشمه یا پرو چشمه » مشهور است و آب زلال و گوارای آن به رودخانهی تالار میریزد.
دختر پس از به هوش آمدن رضایت داد که با پسر چوپان به خانهی او برود. پسر چوپان که اهل «شامرزا» (شهمیرزاد) بود از دل و جان راضی شد و قدم در راه نهادند. راه «دوآب» به «شامرزاد» را در پیشگرفتند به «شامرزاد» رسیدند. در شامرزادتا امروز تیرهای بنام اپری Aporyهستندکه بازماندگان نسل این دو هستند. دختران این طایفه از زیبایی بسیار برخوردار هستند به طوری که زبانزد خاص و عام هستند. معروف است بهارانکه درخت سنجد بهگل میافتد تمایلآنها به معاشقه و معانقه به جایی میرسد که مجبور میشوند پای دختران را بخوکنند تا از خانه بیرون نروند.
پری رو تاب مستوری ندارد---------- در اَر بندی سر از روزن برآرد
عکس از غار کیجا کچّال (کرچال(

آشنایی با شهرستان سوادکوه (4)
قلعه کنگلو
در کیلو متر 10 جاده دو آب – ورسک سوادکوه در سمت چپ جاده ای است فرعی که به طول 14 کیلو متر که از خطیر کوه آغاز و به دو راهی روستای چاشم – کنگلو منتهی می شود. قسمت های اولیه جاده آسفالته و بقیه خاکی است. در سمت چپ با عبور از پل سیمانی جدید الاحداث را پر پیچ و خم و صعب العبور روستای کنگلو ( کنگله لی = زنبور ) منشعب می شود که طول آن 16 کیلو متر است . در فاصله یک کیلومتری جنوب این روستا در ارتفاعی پایین تر ، قلعه کنگلو قرار دارد که به تعبیر استاد دکتر منوچهر ستوده به دو بازوی گشوده ای می ماند که واردین را به خود می خواند.از دید من چون عقابی است سرخ گون با بال های گسترده که از آشیان خود محافظت می کند.
موقعیت قلعه
قلعه با مساحتی حدود 3000 متر بر فراز تپه ای مخروطی و منفرد به صورت شمالی – جنوبی بنا شده است .ارتفاع این تپه در سمت شمال نسبت به دامنه خود با شیب 40 درجه حدود 100 متر و از جنوب با شیب 90 درجه و گاهی با شیب منفی منتهی به دره ای می شود که عمق آن حدود 350 متر است . از ضلع جنوبی قلعه به سبب اشرافی که بر کیلومتر ها چشم انداز خود دارد می توان منطقه را کنترل کرد. این دره راه صعب العبوری به شهمیرزاد سمنان دارد. از این رو می توان پذیرفت که قلعه از موقعیت استراتژیک حساسی برخوردار بوده است. روبروی همین ضلع ، آن سوی دره ، کوه قدمگاه باارتفاعی حدود 1000 متر قد برافراشته که به صورت دیواره ای طبیعی ، منطقه را دربر گرفته است و حراست می کرد. دو سوی دیگر قلعه هم با شیب تند به دامنه های خود منتهی می شود.
معماری قلعه
از آنجا که در ملات پوشش بنا و سنگ چین ها از خرده سنگ های املاح دار به رنگ قرمز و سنگ هایی که اکسید آهن دارند همواره با گچ استفاده شده است ، رنگ قلعه به قرمز آجری نزدیک است. کل بنا ازملات گچ و لاشه سنگ های ابعاد نیافته و الوار و تیر های چوبی بنا شده است . نمای ارگ به سمت شمال و راه ورود به آن هم در همین سمت واقع شده است . از قلعه دو بازو برجای مانده است.
حصارها
از دیوار شمالی – جنوبی قلعه چیزی باقی نمانده است. اما در سمت شرق دیواری به طول 30/2 متر و به ارتفاع 60 سانتی متر و قطر یک متر از تطاول زمان مسون مانده است. ضلع جنوبی هم به سبب ختم شدن به دره نیازی به دیوار نداشت. بنای ارگ از سمت شمال که ورودی در پایین و دو پنجره بر روی هم در سطوح بالاتر دارد که کلا ساختمانی دو طبقه را تجسم می کند.
برج ها
قطر برج ها در پایین 5 متر و در بالا 4 متر و ارتفاع آنها در حال حاضر 6 متر است. طول دیواره های دو طرف ورودی ارگ منتهی به برج ها هر یک 19 متر و ارتفاع آن هم سطح برج ها یعنی 6 متر و قطر 40/1 متر است. چون دیواره های طرف ارگ و برج ها در شیب ملایم تپه احداث گردیده اند حالت افتاده آنها در دو سوی ، منظره بدیعی را پدید آورده است.
ملات پوشش بنا
ضخامت ملات کشیده شده بر روی دیواره و برج ها در بعضی از قسمت ها تا حدود 7 سانتی متر هم می رسد ، به نحوی که سطح بیرونی با قیمانده صاف و یک دست است . معمار هر بار توانسته است سطحی به ابعاد حدود 70*50 سانتی متر را بپوشاند. مرز این ملات ها خطوط قابل رویتی را به وجود آورده که از مقاومت اندود کاسته و در نتیجه یکی از موجبات فرو ریختگی پوشش را فراهم ساخته است . سنگینی دو برج تو پر طرفین ارگ به استایی و دفع رانش بنای دیوار ها و ارگ کمک کرده است . از ارتفاع دیوار نیم دایره پیش آمده ورودی ارگ که اتاق های داخل قلعه را بر گرفته ، فعلا حدود 10 متر بر جای مانده است. طول نیم دایره ورودی ،15 متر است. راه ورود به این قلعه دو مدخل به شرح زیر است:
الف) مدخل واقع درنیم دایره پیش آمده بنای ارگ متمایل به سمت چپ: این ورودی دارای قوس چیله تند ( بیضوی ساسانی ) به ارتفاع 2 متر و عرض 1 متر و ضخامت 190 متر است که در انتهای آن براثر فروریختگی بنای فوقانی مسدود شده و راهی به ارگ نمی برد.
ب ) مدخل واقع در دیواره سمت راست چسبیده به ارگ: این ورودی نیز قوس بیضوی ساسانی دارد. پایه سمت چپ آن دیوار ارگ و پایه دیگر ابتدای دیوار سمت راست قلعه است. زیر قوس با استفاده از قالب بندی و به کمک پنجه و دست و با پوشش گچ اندود و صاف شده است. در دو طرف دیوار پایه قوس دو حفره که احتمالا محل قرار گرفتن بازوی چهار چوب در بوده است مشاهده می شود. ارتفاع این ورودی به حیاط قلعه راه یابد.
بنای ارگ
در سمت شرق ورودی به دیوار اصلی ارگ به صورت بیضی ناقص به انضمام پیش آمدگی جلوی ارگ روی هم رفته بیضی کاملی را تشکیل می داد. از این دیوار مدور 25 متری ارگ 12 متر باقی مانده که رو به غرب دارد . از ارتفاع آن در حال حاضر بین 4 تا 7 متر باقی مانده است . بر روی این دیوار به فاصله 30 سانتی متر از ورودی و به ارتفاع 25/2 متر از سطح زمین پنجره ای با طاق تخت و به ارتفاع یک متر و عرض 65 سانتی متر و عمق فعلی 15/2 متر احداث گردیده است. در حال حاضر دو تیر چوبی دیگر به خوبی نمایان است . پوشش دیوار دو طرف پنجره و کف ملات گچ است. در حال حاضر انتهای پنجره به علت ریزش مسدود است .
به فاصله دو متر از این پنجره ، در قسمت پایین دیوار ارگ ، حفره ای تعبیه شده است که مقطع بیرونی آن 25*27 سانتی متر و امتداد آن دیوار ارگ به طرف شرق تا حدود 3 متر مشخص است . این حفره در سنگ پای دیوار ارگ کنده شده و کاربرد آن به طور قطع معلوم نشد. احتمالا نوعی نور گیر یا هوا کش یا مسیر انتقال آب بوده است.
ارگ را به سمت شرق دور می زنیم. بنایی مشاهده می شود که در پلانی بیضی شکل قرار گرفته و از دید جنوب بخشی از بنای دو طبقه آن در حال حاضر بر جای مانده است. ابعاد این بنا از شمال به جنوب 20/11 متر و از شرق به غرب 10/10 متر است. ضخامت دیوار جنوبی بازمانده ارگ از داخل بنا 50/3 متر و از بیرون ارگ 50/7 متر است .
دو دیوار شمالی – جنوبی به قطر یک متر اتاقی مستطیل شکل را در وسط ارگ و در فضای نیم دایره را در شرق و غرب به عرض 70/2 متر به صورت قرینه تشکیل میدهد. عرض اتاق وسط 15/4 متر است اما طول آن به علت تخریب دیوار جنوبی مشخص نیست ولی تا دیوار ارگ در جنوب 10/11 متر فاصله دارد.در هر یک از دیواره های عمارت دو طبقه ارگ، دو قوس چیله به شکل طاق نما از خانواده قوس های ساسانی که یاد آور بنای طاق بستان و طاق کسری است ، ساخته شده است. قوس طاق طبقه اول در حال حاضر به ارتفاع 40/2 متر و دهانه آن 3 متر و عمق آن 45/1 متر است. این طاق نما به دیوار پشت خود متصل نیست و 15 سانتی متر با آن فاصله دارد .آثار دود زدگی در این شکاف به چشم می خورد. در آن از کلاف چوبی استفاده شده بود که در اثر آتش سوزی از میان رفته است .
تنها قسمت هایی که از ارگ به شکل مسقف باقی مانده طاق های دیوار شمالی است که به شیوه قوس چیله بنا شده اند. ستون قوس قلعه در طبقه دوم در حال حاضر یک متر ارتفاع دارد و شیب قوس از بالای آن به تدریج شروع می شود . فاصله ستون ها با دیوار شمالی – جنوبی 60 سانتی متر است. البته این ستون به پشت دیوار شمالی – جنوبی و فضای نیم دایره ادامه می یابد و در نتیجه پایۀ بسیا محکمی را تشکیل میدهد .
آثار قالب بندی در زیر پوشش گچی قوس به خوبی مشاهده می شود. معمار با اندود گچ نا همواری سطح بیرونى را هموار کرده است . در نماو جلوی قوس یک نوار به پهناى 18 سانتیمتر و عمق 5 سانتى متر به فرم مقعر لبه طاق نما را مزین کرده است .در وسط دیوار پشت طاق نما، پنجره اى تعبیه شده که کف آن از کف فعلى اتاق یک متر فاصله دارد. عرض و ارتفاع پنجره به ترتیب 55سانتى متر و 2متر است .
این پنجره نیز در بالا دارای قوس بیضوی است . سقف طاق طبقه اول که کف اتاق طبقه دوم نیز هست ، حداقل یک متر ضخامت دارد و روى آن به عنوان کف طبقه دوم تسطیح شده بود. نظیر همین قوس در طبقه دوم هم دیده مى شود. دهانه آن 29ا3متر و ارتفاع أن 3متر است. در دو طرف ستون هاى قوس قسمتى از دو کنده چوبى ابعاد یافته در اندازه 2*20سانتى متر نمایان است . این کنده هنوز در مقابل تفییرات جوى و حشرات سالم مانده است .
لبه قوس طبقه فوقانی هم مانند طبقه پایین قالب بندی و تزیین شده است . با این تفاوت که امتداد قوس ها از دو طرف کاملا در راستای دیوارهای پایه خود نیست و سانتی متر پیش آمدگی دارد . دیوار مقابل بر عکس طبقه پایین به قوس متصل است و اثر قالب بندی برای اندود گچ در زیر قوس به خوبی دیده می شود .
در سمت راست پایه داخلی طاق ، طاقچه ای با قوس بیضی شکل به تقلید از قوس و طاق بزرگ طبقه دوم تعبیه شده است که سقف آن نسبت به دیواره های پایه خود از هر طرف 5 سانتی متر پیش آمدگی دارد . این تقلید و تشابه برای رعایت هماهنگی اعمال سده است . ارتتفاع و عرض طاقچه 50 سانتی متر و عمق آن 60 سانتی متر است . در کف طاقچه به فاصله 20 سانتیمتری از لبه آن کف چینی پله مانندی به ارتفاع 20سانتی متر ساخته اند . که قسمتهایی از آن تخریب شده است . قرینه این طاقچه در داخل پایه دیگر قوس نیز ایجاد شده بود که متاسفانه از بین رفته ولی قسمتی از اثر و داغ آن بر پایه قابل رویت است .
دیوار مقابل قوس هم پنجره ای دارد که به تقلید از قوس های طبقه دوم نسبت به دیواره های طرفین خود 3 سانتی متر پیش آمدگی دارد . ارتفاع و عمق پنجره هر کدام یک متر و عرض آن 40 سانتی متر است .این پنجره از کف اتاق 60/1 متر ارتفاع دارد .
و...
حجم عضیم لاشه سنگ هایی که در داخل اتاق ریخته و تقریبا اتاق های طبقه اول را پر کرده است ، و نیز پلان بیضی شکل بنا ، این احتمال را قوت می بخشد که سقف اصلی ارگ گنبدی شکل بوده باشد . نزدیک ترین پلانی که تا حدی قابل مقایسه با قلعه کنگلو است قسمتی از ارگ قلعه دختر فارس است که در زمان ساسانیان احداث شده است .
مطلب دیگر اینکه دیوار شرقی در قسمت اتصال به ارگ با گذشت زمان آسیب دیده و شکاف برداشته است و در این شکاف ها اندودنمای بیرون ارگ به خوبی دیده می شود که ارگ را دور می زند و این احتمال را پیش می آورد که این دیوار برای بار دوم ساخته شده باشد زیرا پفت و بستی با دیوار بنای ارگ ندارد. دیوار طبقه دوم ارگ نیز شکاف برداشته و به سمت بیرون قلعه متمایل شده است و امکان سقوط آن می رود.
سیستم آب رسانی
در سطح قلعه هیچ اثری از احداث حوض یا آب انبار و نیز بازمانده ای از تنبوشه گذاری دیده نمی شود . فقط قسمتی از بدنه ای از ظرف خمره ای در این منکان یافته شد که احیانا نمونه ای از ظروف نگهداری آب می باشد.
سفال های قلعه
به علت شیب محوطه قلعه و تخریب سطح سخره ای آن به مرور زمان ، در سطح قلعه سفال زیادی باقی نمانده است و شاید بتوان گفت که از شیب تند به عمق دره ریخته شده باشد.
تنها تعدادی از سفال قرمز رنگ مربوط به بدنه ظرف با تزیینات شانه ای و موجی بدست آمد . روی بدنه این سفال ها نوار های پهنی دیده می شود که با ابزار صیقل و داغ دار و نوعی تزیین نواری قرمز رنگ به وجود آمده است .
دو لبه ظرف سفالین نیز به دست آمد که یکى از آنها لبه ای ساده و متمایل به داخل دارد و ضخامت لبه پشت ماهى شده ظرف بیشتر از بدنه است . همچنین لبه او از ظرفى دیگر پیدا پیداشد که زاویه 90 درجه به بیرون دارد و انتهاى آن کمى به طرف بالا متمایل است . قدمت تمام پاره سفال ها به دوره اسلامی باز می گردد و ضخامت بیشتر آن ها تا یک سانتیمتر می رسد. ظروف بزرگ تروضخیم تر احتمالا جهت نگه دارى آذوقه و آب مورد استفاده قرار مى گرفت . بدنه یک خمره نیز به دست آمد که از بیرون تزیینات نامنظم شانه ای دارد و سطح داخلى آن با رسوبات و جرم ناشی از نگه دارى مایعات به رنگ سفید درآمده است .
در مسیر شمالى ورود به قلعه و به فاصله 300متری آن ، تعداد فراوانى تکه هاى سفال دیده مى شود. تعداد زیاد پاره سفال های این محل گواه و نشان از مردمانى است که زمانى در جوار قلعه ساکن بودند و در مواقع خطر به داخل آن پناه مى بردند.
در میان پاره سفال هاى قرمز، تکه هاى ظروف لعاب دار نیز به حشم مى خورد. یک تکه لبه متصل به دسته یافت شد که به رنگ قرمز و فاقد لعاب است و دسته آن به شکل عمودی به ابتدای لبه متصل و لبه ظرف به شکل افقى به بیرون متمایل است .
لبه اى به شکل لبۀ ظروف اشکانى _ ساسانى به رنگ قهوه ای قرمز نیز یافت شد،که شیارهایى در بالاى لبۀ پهن آن ایجاد شده است . داخل لبه و بیرون ظروف صیقلی شده است .
سفال های لعاب دار با رمینه سفید و نقوش قهوه ای و سبز به شکل زنجیرى و گیاهى نیز به دست آمد. این ظروف فقط از داخل لعاب داده شده اند. مى توان گفت به اقتضاى کاربرد آن ، هنرمند سفال گر فقط داخل ظروف را لعاب داده است .
پاره سفالى مربوط به پایه ظرف نیز دیده شد که هم از داخل و هم ار بیرون لعاب سبز رنگ دارد.
قدمت این پاره سفال ها به قرون دوم تا هفتم هـ ق بر مى گردد. در میان پاره سفال هاى پراکنده قطعه اى از لبه ظرفى بسیار اررشمند یافت شد که ار داخل لعاب کرم رنگ دارد و بر روى آن با خط کوفى کلمه الله نگاشته شده است . خط بین چهار نوار شیارى باریک محصور و خط و نوارها به رنگ قهوه اى سوخته است. پشت و لبه سفال به پهناى سه سانتىمتر لعاب دارد. لعاب قهوه ای سوخته آن به شکل دایره اى در سر یک خط پهن ترسیم شده است . زیر این نقوش ، نوارى به بهنای یک سانتى متر به رنگ سفید دیده مى شود. قدمت این پاره سفال به قرن دوم ( هـ . ق ) باز مى گردد.
قدمت قلعه
با توجه به وضعیت معمارى و نئناسایی سفال ها، مى شود احتمال دادکه این قلعه در دوره ساسانى یا اوایل عهد اسلامى، به تقلید از شیوه معماری دوره ساسانى بنا شده امت . هرحند اثبات این مطلب نیار به بررسى وکاوش بیشتر دارد.
تازه ترین مطالعات باستان شناسی این احتمال را قوت بخشیده است که کنگلو نیایشگاهی از دوره ساسانی باشد.

تصویر زیبایی از قلعه کنگلو
سال نو را به تمام کلاریجانی های عزیز تبریک می گویم
پل ورسک
پل ورسک از شاهکارهای مهندسی زمان خویش به حساب می آمده است. این پل در زمان حکومت رضاشاه در ایران توسط آلمانها و در طول جنگ جهانی دوم در شهرستان سوادکوه استان مازندران و به رهبری سرمهندس آلمانی خود یعنی دانیال ورسک ساخته شد. این پل راه ارتباطی راه آهن سراسری شمال جنوب بوده که با شگفتی تمام و با ابزار آلات بسیار ساده مانند دینامیت و دریل دستی ساخته شده بود و در ساخت آن از هیچ سازه فلزی استفاده نشده است. نام این پل و روستا و ایستگاه راهآهن نزدیک آن از نام مهندس بوهمی سازندهاش گرفته شده است. ورسک از شاهکارهای شرکت مهندسی دانمارکی کامپسکس به شمار میآید. این پل در دوران جنگ جهانی دوم پل پیروزی نامیده میشد. رضاشاه شخصا برای افتتاح این پل به سوادکوه همان زادگاه خویش آمد و به دستور او سرمهندس آلمانی یعنی ورسک نیز موظف شد تا در هنگام عبور اولین قطار از روی پل زیر پل قرار گرفته تا در صورت تخریب این پل اولین شخص کشته شده از این حادثه خود او باشد این بنا از ملات سیمان و شن شسته شده و آجر ساخته شده و در ساختمان آن از آرماتور استفاده نشده است . به بیان دیگر این بنا از ملات غیر مسلح ساخته شده است . مشخصات فنی پل ورسک حجم پل ورسک که دارای ۶۶ متر دهانه قوسی و ۱۱۰ متر ارتفاع از ته دره است ، جمعاً ۴۵۰۰ مترمکعب است . طول کلی پل ۲/۷۳ متر است.هزینه ساخت آن در آن زمان، بالغ بر ۲ میلیون و ۶۰۰ هزار تومان بوده است . برای ساخت این پل عظیم چند طرح مبتنی براستفاده از مصالح بنایی که بیشتر مقرون به صرفه بوده، به تصویب رسید. پل ورسک در شمار مهمترین آثار فنی مهندسی راه آهن شمال ایران محسوب می شود و شماره ثبت تاریخی ملی آن ۱۵۳۴ می باشد. ورسک از جمله پلهای استراتژیک ایران است که توسط مهندسان آلمانی و اتریشی با تضمین ۷۰ ساله احداث شد.

غار اسپهبد خورشید
این غار به عنوان دژی طبیعی، همواره مورد استفاده اسپهبدان طبرستان بودهاست. در صدر اسلام و همزمان با شورش مردم طبرستان، این غار مامن ونداد هرمز بود.
در سال 761 میلادی، اسپهبد خورشید، نوه اسپهبد فرخان بزرگ از خاندان گاوبارگان، بر منطقه مازندران حکومت می کرد. همزمان، مهدی پسر منصور عباسی حاکم ری شد و تصمیم گرفت پس از سالها مازندران را به تسخیر اعراب درآورد. مهدی با نیرنگ از در دوستی با اسپهبد خورشید درآمد و ضمن ارسال هدایایی، از او خواست تا اجازه دهد قسمتی از لشکریانش از تنگه رود طالار گذشته و از راه دریا به خراسان بروند. اسپهبد خورشید فریب این نیرنگ را خورد و اجازه عبور را صادر نمود. مهدی، دو سپاه را از گرگان و شاهکوه روانه نمود و آمل را تصرف نمود. اسپهبد خورشید که غافلگیر شده بود، همسر و ثروتش را در این غار گذاشت و برای تهیه سپاه به دیلمستان رفت.
سپاه اعراب به مدت سه ماه در پایین غار بودند و به فکر چاره برای نفوذ به این غار بودند. سرانجام با مسموم کردن سرچشمه های آب غار موفق شدند «بانو نیکلا» همسر اسپهبد خورشید را به همراه دخترانش به قتل برسانند اسپهبد خورشید در بازگشت با پنجاه هزار سپاهی، هنگامی که شایعه اسارت همسر و فرزندانش را شنید، خودکشی کرد.
در باره وجه تسمیه «طاق عایشه گرگیلی دژ» چنین نقل شدهاست که در دوره اسلامی زنی به نام عایشه در این دژ متحصن شده بود و جمعی از دزدان و راهزنان را به دور خود جمع کرده بود و کرکیل (غارت) میکردند از این جهت آن را عایشه کرکیل دژ گفتهاند. همچنین در نزدیکی این غار بقایای قلعهای قرار دارد که به قلعه باجیگران معروف است.
مشخصات غار
طول قوس طاق طبیعی و عظیم غار چهل متر بوده و درون غار بصورت تالاری بیضی شکل به درازای ۷۵، عرض ۲۵ و ارتفاع ۱۵ متر است. در برابر غار دیواری با سنگ و ساروج چیده شده و تا مدخل آن ادامه دارد. بنای این دیوار به دوره ساسانیان باز میگردد. در مقابل غار پرتگاه مهیبی قرار دارد که ورود به آن را بسیار مشکل میسازد. به دلیل وجود آب آشامیدنی در غار، در گذشته امکان مقاومت به مدت طولانی در آن وجود داشتهاست.
آدرس غار
غار اسپهبد خورشید یا کرکیل دژ بر سر راه جاده بین المللی تهران به قائمشهر در ناحیه دوآب شهرستان سواد کوه استان مازندران قرار دارد. این غار بر سینه خطیرکوه قرار داشته و در متون تاریخی به نام طاق عایشه گرگیلی دژ نیز خوانده شدهاست. در زبان مردم منطقه سوادکوه این غار به نام لاپ کمر معروف است

اطلاعیه
برگزاری مراسم شب اربعین حسینی
مکان: روستای کلاریجان حسینه دشتمیان
زمان: 15 /11/88 ساعت 17
ضمناً عزاداران حسینی در پایان مراسم مهمان سفره اباعبدا... الحسین می باشند.
هیئت انصارالحسین
برج لاجیم
برج لاجیم بنایی تاریخی است که در شهرستان سواد کوه استان مازندران واقع است.
برج لاجیم در شمار آثار زمان تسلط آل زیار بر طبرستان در فاصله سالهای ۳۱۶ الی ۴۴۳ هجری قمری است.
این بنای تاریخی در خارج از یک گنبد مخروطی ساده و ظریف پوشیده شده است که در داخل به حالت مدور تغییر شکل میدهد. ورودی این بنای آجری در سمت شرق است و پایه گنبد به وسیله یک ردیف طاقنما تزئین شده است. در کمربند زیر گنبد دو کتیبه به خط کوفی و پهلوی بر روی هم قرار گرفته است. این دو کتیبه بشکل زیبایی با آجرهای تراشخورده در زمینهای از گچ سفید نصب شدهاند کتیبه با خط کوفی نام کیا اسماعیل ابوالفوراس شهریار ابن عباس صاحب بنا و تاریخ ۴۱۳ هجری قمری را نشان میدهد.
اهمیت برج لاجیم مانند برج رسکت، بیشتر به دلیل دارا بودن کتیبه پهلوی در کنار کتیبه کوفی است. این امر نشان میدهد که در قرن پنجم هجری قمری در این قسمت از ایران، حکمرانان وقت علاوه بر توجه به هنر دوران قبل از اسلام به خط رایج در دوره حکومت شاهان ساسانی نیز اهمیت میدادهاند.
در کتیبه کوفی نام و القاب صاحب مرقد خوانده میشود ولی نام سازنده آن مشخص نیست و تنها حدس و گمان و با توجه به قرینه اجزایی از کلمات باقی مانده میتوان بدان دست یافت.
متن کتیبه چنین است:
بسم الله الرحمن الرحیم. هذا قبر القیم الکیا الجلیل ابوالفوراس شهریار بن العباس بن شهریار مولی امیرالمؤمنین رحمه الله امر بینائه فی سنه ثلاث محشر و اربعمانه، عمل الحسن بن علی.
بنای برج لاجیم متعلق به حد فاصل میان سقوط نخستین سلسله باوندی و ظهور دومین سلسله این خاندان است. در این دوره هفتاد ساله، تمامی نواحی مازندران زیر تسلط آل زیار بود. ولی آنها بر کوهستانها تسلط نداشتند و بازندگان باوندیان منتظر فرصت بودند که املاک خود را باز پس گیرند.
بر پایه روایات تاریخی منقول از ابن اسفندیار، در زمان حکومت آلب ارسلان در سالهای ۴۵۵ تا ۴۶۶ هجری قمری سپهبد قارن بن سرخاب تا اندازهای توانست که بر مازندران تسلط یابد و قدرت خاندان وشمگیر را به زوال بکشاند. محل اقامت حکام باوندی در کوهستانهای جنوب مقر قدیمی آنها یعنی شهر ساری بود. ولی مشخص نیست که ابوالفوراس شهریار در میان بزرگان باوندی دارای چه مقامی بوده است و با شهریار بن دارا که به دست وشمگیر کشته شد و نیز سرخاب بن شهریار و قارن بن سرخاب و حسام الدوله ابن قارن سر سلسله شعبه دوم باوندیه چه نسبتی داشته است.
متاسفانه برج لاجیم به اشتباه به مقبره امامزاده عبدالله نیز مشهور است و عوام به زیارت آن به گمان امامزاده و مذهبی بودن میآیند. محیط دایره بنا در قاعده ۲۶۸۰ سانتیمتر، قطر فضای داخلی ۵۴۷ سانتیمتر و پهنای ورودی آن ۱۱۲ سانتیمتر میباشد.
جاده دسترسی به روستای لاجیم از شهر زیرآب آغاز میشود و پس از طی یک مسافت ۳۰ کیلومتری به سر گردنه مرتفعی میرسد که از طبیعت و ارتفاعات جنگلی خارج و به چمنزار و بوته زارهای زیبا بدل میگردد. در میان سبزه زاران وسیع و گسترده یک منطقه بدون پوشش بوتهای مانند شبهجزیرهای که از سه طرف به پرتگاههای عمیق مشرف است به چشم میخورد. در حاشیه پرتگاه در قدیم خندقی با دیوارهای عظیم وجود داشته است که احتمالاً قلعهای وسیع و پر اهمیت را تشکیل میداده است که برج مشهور لاجیم را در میان آن بنا کرده بودند.
راه دیگر از طریق جنگل و از میانه راه آسفالته ساری به کیاسر به روستای لاجیم منتهی میگردد.
آندره گدار باستانشناس فرانسوی که در سال 1933 میلادی به بازدید برج لاجیم آمده مینویسد: در داخل این حصار چند تل است که نشان میدهد این قلعه در واقع شهر مستحکمی است این محل که در قلب جنگل انبوه و دور هنگامه شهرها واقع شده است. مسلماً قرارگاه مهم یکی از سرکشان یا پناهگاه استوار یکی از پادشاهان مخلوع بوده است که به امید بازگشت وقت مساعد در آنجا بدور از آسیب خصم در امان میداشته است. شخصیت مدفون در برج (کیا ابوالخوارس شهریار) از خاندان باوندیان بوده که در فاصله سقوط سلسله باوندیان اول و به قدرت رسیدن مجدد خاندان آل باوند پس از اشغال ناحیه آمل به دست قابوس وشمگیر به منطقه کوهستانی لاجیم پناه برده است.

با خبر شدیم جناب آقای عقیل درخور به دیدار معبود شتافت این مصیبت را به هم محلی های عزیز بویژه خاندان درخور و فرزندان آن مرحوم تسلیت عرض می نمایم، علو درجات برای آنمرحوم مسـألت دارم.
با خبر شدم جناب آقای حاجی رضا حبیبی به دیدار معبود شتافت این مصیبت را به هم محلی های عزیز بویژه خاندان حبیبی و فرزندان آن مرحوم تسلیت عرض می نمایم، علو درجات برای آنمرحوم مسـألت دارم.
آشنایی با شهرستان سوادکوه (2)
شهادت سرور و سالار شهیدان حسین بن علی را بر تمام شیعیان ایران بویژه کلاریجانیهای عزیز تسلیت می گویم
این منطقه، در گذشتهی دور مرکز حکومت اسپهبدان باوندی بود. و پادشاهان آنرا ملوکالجبال مینامیدند. در حدود سالهای 570 الی 607 میلادی در زمان حکومت انوشیروان و خسروپرویز ساسانی اسپهبد قارن بر سوادکوه و شهریار کوه حکومت میکرد. قارن نام کوچکترین فرزند اسپهبدی به حکومت آمل ـ لپور ـ پریم (فریم) رسیده بود. مجموع این نواحی به امیدواره کوه و سوادکوه معروف بوده و در دورهی اسلامی به قارن کوه معروف شد.
سوادکوه تا سال 1359 بعنوان بخشی از شهرستان قائمشهر در جنوب آن قرار داشت. اما در سال 1359 طی تصویبنامه شماره 6246 مورخ 21/4/1359 بخش سوادکوه به عنوان شهرستان مستقل از قائمشهر مجزا گردید و از این پس در تقسیمات کشوری بعنوان شهرستان مستقل مطرح گردید. مرکز آن شهر پلسفید میباشد که در سال 1375 دارای 8700 نفر جمعیت و 6/1 کیلومتر مربع وسعت بوده است. شهرستان سوادکوه در حال حاضر دارای 2441 کیلومتر مربع وسعت و در جنوب شهرستان قائمشهر واقع شده است. این شهرستان از 2 بخش و 6 دهستان و 198 آبادی تشکیل شده است و دارای چهار شهر بنامهای پل سفید، شیرگاه، زیراب و آلاشت میباشد.
در بررسی فعالیتهای اقتصادی شهرستان سوادکوه باید گفت که بنیان اقتصادی شهرستان سوادکوه بر کشاورزی و صنعت استخراج معدن استوار بوده است.
کشاورزان سوادکوه از طرفی وابسته است به آب و هوا، توپوگرافی و خاک منطقه و از طرف دیگر وابسته است به چگونگی و نحوه کشت محصولات و بعبارتی سنت کشت محصولات کشاورزی و کلاً نحوه بهرهبرداری از زمین و محیط طبیعی.
وضعیت طبیعی سوادکوه اعم از آب و هوا، خاک، پستی و بلندی و غیره موقعیت مناسبی را برای بخش وسیعی از شهرستان بخصوص در قسمت شمالی که عمدتاً از دشتهای کمارتفاع و هموار تشکیل شده است بوجود آورده است و در نواحی با ارتفاع بیشتر نیز با توجه به وضعیت آب و هوایی، خاک و پوشش گیاهی طبیعت مساعدتهایی را در خصوص کشاورزی و خصوصاً دامداری که از زیربخشهای بخش کشاورزی، نموده است.
در گذشته یعنی تا قبل از استقرار شرکت ذغال سنگ البرز مرکزی در این شهرستان زندگی اکثریت مردم سوادکوه از طریق بخش کشاورزی و زیربخشهای آن شامل کشاورزی، دامداری، شکار و جنگلداری بوده، تأمین میگردد زیرا مهمترین منبع درآمد مردم در گذشته زمینهای کشاورزی، جنگلها و مراتع طبیعی بوده است که در حال حاضر نیز جنگلهای شهرستان سوادکوه از منابع مهم درآمد و اشتغال میباشند و علاوه بر توضیح فوق دامپروری در گذشته از رونق بسیار زیادی برخوردار بوده است.
بنابراین با توجه به منابع درآمد مردم سوادکوه در گذشته میتوان دریافت که معیشت مردم در گذشته بطور عمده بر پایه بخش کشاورزی و زیربخشهای آن استوار بوده است.
در مطالعه فعالیتهای صنعتی شهرستان سوادکوه باید گفت که بنیان صنعتی سوادکوه به استخراج ذغال سنگ استوار بوده، اما به دلیل خصوصیسازی، تعداد شاغلین در آن بسیار کاهش یافته و رونق گذشته خود را از دست داده است.
امروزه شهرک صنعتی شورمست سوادکوه تا حدودی فعال و در بخشهای مختلف در حال فعالیت صنعتی میباشد.
عکس: رودخانه کیترو" این رودخانه بین روستای کلاریجان و پارسی قرار دارد"

بسمه تعالی
بنا بر پیشنهاد دوستان و همکاران می خواهم تاریچه شهرستان سوادکوه را بنویسم تا دوستانی که آشنایی کافی با این منطقه ندارند با این منطقه خوش آب و هوا و سرسبز (بهشت گمشده ایران)، تاریخی و صد البته محروم بیشتر از این آشنا شوند.
شهرستان سوادکوه
شهرستان سوادکوه یکی از شهرستانهای استان مازندران است که با 2441 کیلومتر مربع وسعت در قسمت جنوبی استان مازندران واقع شده است. این شهرستان در دامنه شمالی کوههای البرز مرکزی واقع شده که از شمال به شهرستان قائمشهر، از جنوب به فیروزکوه، از غرب به شهرستان بابل و از شرق به شهرستان ساری محدود میگردد و از چهار شهر به نامهای پل سفید، زیراب، شیرگاه و آلاشت به همراه روستاهای اطراف آنها تشکیل شده و مرکز آن شهر پل سفید میباشد.
فاصله آن با قائمشهر 55 کیلومتر و با فیروزکوه 65 کیلومتر میباشد.
این شهرستان کلاً در منطقه کوهستانی و پایکوههای البرز مرکزی واقع شده است.از نظر تفکیک جغرافیایی و وضعیت ناهمواریها از جنوب به طرف شمال از ارتفاع کاسته میگردد، زیرا این شهرستان در دامنه شمالی رشته کوههای البرز مرکزی واقع شده است و هرچه از دامنههای فوق به طرف شمال فاصله بگیریم از ارتفاعات کاسته میشود تا اینکه در منتهی الیه مرز شمالی شهرستان سوادکوه به قائمشهر متصل میگردد به منطقه هموار و دشتها میرسیم.
سوادکوه در دوران مختلف تاریخ، محدوده ثابتی نداشته و همواره حدود و مرز آن در اثر عوامل طبیعی، اقتصادی و سیاسی تغییر یافته است. مکشوفات باستان شناسی بهمراه اسناد و مکتوبات تاریخی حاکی از آن است که سوادکوه از نواحی کهن طبرستان و ایران بوده و انسجام بافت اجتماعی و فرهنگی آن در دوران اساطیری ایران ریشه دارد. این ناحیه همواره در تعیین مسیر تاریخ طبرستان حضور مؤثر داشته و مورد توجه حکام دولت مرکزی بوده است. مورخینی مانند ابن اسفندیار تا قبل از قرن دهم هجری قمری آنرا جزئی از ناحیه تپورستان در ایالت فرشوادگر ذکر کرده اند که از شرق تا جرجان، از غرب تا دیار آذربایجان، از جنوب تا نواحی ری، قومس و دامغان وسعت داشت.
ایالت فرشوادگر که در آثار مورخینی نظیر استرابون یونانی، ابن اسفندیار، میر ظهیرالدین مرعشی و کتاب اوستا از آن یاد شده ترکیبی از واژه های تبری فرش به معنی دشت و جلگه، واد به معنی کوه و گر به معنی دریا ذکر شده است. در برخی دیگر از منابع تاریخی مانند التدوین آمده که نام قدیم سوادکوه پتشخوارگر و پتشخرگر بوده و فرمانروایان و امرای بسیاری از این منطقه برخاسته و وقایع تاریخی مهمی نظیر ورود و سکونت فریدون پادشاه پیشدادی، پیکار رستم پهلوان مشهور شاهنامه فردوسی با دیوان مازندران و عبور اسکندر مقدونی در جنگ با داریوش سوم آخرین پادشاه هخامنشی در این ناحیه روی داده است.
در روایات شاهنامه فردوسی و اوستا، کتاب دینی پیروان آئین زرتشت آمده است که سوادکوه در گذشته محل زندگی انسانهای متمدنی بوده که آئین دیوسنائی داشته و با اشو زرتشت دشمنی می ورزیدند.
واژهائی نظیر دیوا، دی، دوآزرک و دا که اکنون نیز در زبان بومیان این نواحی رایج می باشد، از آن روزگاران به یادگار مانده است. نشانه هائی نیز از آئین میترائیسم و مهر پرستی در قرون اولیه میلادی و اواسط حکومت پادشاهان ساسانی، در این ناحیه وجود داشت. در زمان یزگرد سوم آخرین پادشاه ساسانی، حکومت سرزمین سوادکوه به ولاش واگذار و لقب فرشواد جر شاه به او اعطا گردید.
ساکنین این ناحیه بدلیل وضعیت طبیعی منطقه در بدو ورود سپاهیان مسلمان به ایران، سالیان متمادی با آنها و عوامل خلفای اموی مبارزه کرده و حتی تا قرن چهارم هجری بزبان پهلوی سخن می گفته و با خط پهلوی کتابت می کرده اند. کتیبه ای نیز به خط پهلوی ساسانی در بنای باستانی برج لاجیم بر جای مانده مربوط به قرن پنجم هجری قمری است. سرانجام اهالی منطقه با اختیار و تسلط کامل دین جدید را پذیرفته و به اسلام علوی روی آوردند. عده ای از مورخین بهمین دلیل سوادکوه را کوه سیاه معنی کرده و بر این عقیده اند که اعراب در طی سالها مبارزه با مردم این ناحیه شکست خورده و بدلیل هراس ناشی از هیبت کوههای مرتفع و صعب العبور که از انبوه درختان بلند و کهنسال پوشیده بوده نام سوادکوه یا کوه سیاه را بر این سزمین نهادند.
در عهد خلافت مأمون خلیفه عباسی، اسپهبد مازیار به جر شاه یا پادشاه کوهستان ملقب گردید. این کوه بخشی از کوههای آپارسن قدیم بود که در کتاب اوستا او پا میری یسنا خوانده می شد و اکنون نیز همین نام در سوادکوه وجود دارد.
در برخی از اسناد و مکتوبات تاریخی بجای مانده از جمله کتاب التدوین، سوادکوه را همان ناحیه مشهور فرشوادگر دانسته اند که در آثار مورخین مختلف در طی دوران تاریخی فرشوادگر، پرشخوارگر، پتشخوارگر، پرخواتروس، فرشوادجر، پذشخوارگر نیز خوانده شده است.
درهمین کتاب ذکر شده که تا زمان حکومت فریدون، ششمین پادشاه پیشدادی ایران، سوادکوه جزء اقطار مازندران در حوزه فرشوادگر بوده و فریدون در ناحیه شیلاب یا تیلاب سوادکوه بزرگ شده است. در کتاب اوستا نیز آمده که فرشوادگر در جنوب دریای فرا فکرت قرار دارد و تخت گاه دیوان مازنی است.
در تحولات اجتماعی و تاریخی بعد از قرن پنجم تا اواخر قرن سیزدهم هجری قمری نیز همواره نام سوادکوه بعنوان منطقه ای امن و محفوظ مطرح بوده است. بهمین دلیل باید اذعان داشت که بافت فرهنگی، اجتماعی و تمدن غنی و باستانی این منطقه به سنت دیگر مناطق کشور در طی فراز و نشیبهای تاریخ دچار آسیب کمتری شده است.
نام این منطقه از واژه هند و ایرانی سو، زئو، دئو، گرفته شده که معادل واژه فارسی روشنائی و واژه عربی صاف است. واژه های شبیه آنها نیز کماکان در گویش و نام اماکن مختلف وجود دارد. واژه سات نیز در اغلب نقاط مازندران بجای واژه صاف و روشن بکار می رود. در سوادکوه نیز در نام روستای سات روآر، مرتع سوته، رودخانه ذبیر و در زیرآب و سوء آب روشن، فرمانهای مختلف این واژه باستانی دیده می شود.
درحال حاضر نیز اهالی منطقه کوههای صاف و عاری از درخت را ساکو میخوانند که مخفف کلمه سات کوه یا کوه صاف می باشد.
عده ای نیز بر این عقیده اند که نام سوادکوه از کوه سوات گرفته شده که در جنوب شرقی روستای چرات (آلاشت) در دهستان ولوپی واقع شده و در ارتفاعات آن آثاری از تمدن قدیم مشاهده می شود که احتمالا بدلیل استقرار حاکمان قدیم سوادکوه بر جای مانده است.
عده ای از محققین نیز معقدند که نام سوادکوه با تغییر واژه کهن فرشوادگر به فرشواد کوه سپس تبدیل آن به سوادکوه پدید امده است.
در بر خی از اسناد و کتب تاریخی اسامی دیگری مانند قارن کوه، شروین کوه، جبال شروین و کولاچی نیز برای این نا حیه بکار رفته است. میرظهیرالدین مرعشی نیز در میان وقایع تاریخی قرن هشتم هجری قمری آن را گلابی نامیده که علت آن معلوم نیست.
جا دارد از دوستانمون در هیت باب الحواج کلاریجان بابت مراسم که در روز عرفه برگزار کرده اند و همچنین یاد بود زنده یاد مرحوم حاجی سید ربیع جعفری (این مرحوم در مکه فوت نموده و در همان مکان مقدس دفن شده اند ) تشکر کنیم
عکسی از بهار روستای زیبای پارسی

مراسم ویژه ی « تیرماه سیزده » :« لال شو » :
در رابطه با تاریخچه این جشن نیز روایات مختلفی وجود دارد. برخی پیروزی کاوه بر ضحاک را مبنای جشن «تیر ماه سیزده شو» میدانند و برخی دیگر معتقدند که تیرگان شب تولد حضرت علی ( ع) است.
یکی از رسوم ویژه ی این شب است ؛ شگون چوب خوردن از لال نیز از دیگر مراسم مخصوص این جشن است، به گونهای که در برخی از شهرها این مراسم به « لال شو = لال شب » معروف است. بدین ترتیب که شخصى که او را خوشقدم مىدانند، در این شب با لباس مبدل، دستمالی به سر بسته و صورتش را سیاه میکند و مانند لالها با کسی حرف نمیزند و چند نفر او را همراهی می کنند. این شخص که او را لال، لال مار و لال شیش میگویند با همراهی چند نفر وارد خانههای محل میشود و با چوب و ترکهای ( شوش یا شیش ) که از درخت داغداغان (تهدانه) در دست دارد ، ضربهای به ساکنان خانه میزند. او ( لال ) مخصوصاً به سراغ زنان نازا، حیوانات اهلی نازا، دختران شوهر نکرده، و درختان بی میوه می رود و با ترکه به آنها می زند. یک نفر از حاضران پا در میانی کرده و ضمانت می کند که مثلا : این زن یا آن درخت یا آن دختر را نزن. من ضمانت می کنم که باردار شود، میوه بدهد، به خانه شوهر رود. صاحب خانه ها، به آنان شیرینی، گندم برشته، برنج، گردو پیسه گنده و یا خوراک دیگر می دهند و آمدن لال را به خانه و کاشانه خود به فال نیک می گیرند و باور دارند که «لال»هر کس را بزند تا سال دیگر مریض نمیشود در بعضی از نقاط مازندران پس از رفتن لال، صاحب خانه ترکه " توت شیشک " را ( که لال در همه ی خانه ها می گذارد) در بـین چوب های سقـف خانه گذاشته و معـتـقدند که برکت بام را زیاد و حیوانات موذی مثل موش و سوسک و ... را دفع می کند. در حین انجام این مراسم کسى نباید صحبت کند، زیرا جریمه مىشود.
پذیرائی ویژه ی « تیرماه سیزده شب » :
آماده کردن خوراکیهای سیزدهگانه جشن را کامل می کند. با اشاره به واقعه ی تاریخی جنگ افراسیاب و در محاصره بودن مردم آن زمان پختن گندم و میوه خصوصا « به » یکی از رسوم ویژه ی این شب است . اساسا پذیرائی از میهمانان با آجیل و شیرینی و تنقلات که از نظر تنوع به سیزده برسد ؛ در این جشن مورد توجه قرار می گیرد.
«لال اِنه، لال اِنه/ پیسه گِندِه خوار اِنه/ پارسال بورده اَمسال اِنه/ چَلِّ بَزِن/ دیگّ بَزِن، ... لال اِنه، لال اِنه، ... .
یادش بخیر لال شو کلارجون یه حال دیگه ای داشت
اینم عکس پیسه گنده

بنام خدا
سلام برهمة کلاریجانیهای عزیز:
ما نسل جدید ماههای سال را بصورت محلی خوب بلد نیستیم به همین دلیل برای خودم و عزیزان محلی ماههای سال را به صورت شمسی و محلی طبق جدول زیر آوردهام
|
ماههای سال هجری شمسی |
ماههای سال بصورت محلی |
|
فروردین |
اَرکِ ما |
|
اردیبهشت |
دِما |
|
خرداد |
وَهمنِ ما |
|
تیر |
عَیدما _ سال ما |
|
مرداد |
سیا ما |
|
شهریور |
کِرچ ما |
|
مهر |
هَرِ ما |
|
آبان |
تیر ما |
|
آذر |
مردال ما |
|
دی |
شَوِر ما |
|
بهمن |
میر ما |
|
اسفند |
اونِ ما |
عکس: پل ارتباطی بین روستای کلاریجان و پارسی بر روی رودخانه کیترو

بسمه تعالی
ضمن عرض تبریک فرار رسیدن عید سعید فطر به هم محلی های عزیز و قبولی طاعات و عبادات و التماس دعا از این عزیزان.
جناب آقایمهدی تقویعزیز دلاور مرد خطه سوادکوه «کسب مدال طلای جام جهانی کشتی را به جنابعالی وجامعه ورزشی ایران خصوصاً مرم عزیز سوادکوه تبریک و تهنیت عرض می کنم »
تابستان امسال (1388) در روستای ما انگار بهار بوده هر موقع برام فرصتی پیش میومد از تهران (خراب شده که هوای بالای 40 درجه داشت ...« البته وبلاکمو زنم نمی خونه وگرنه ...») فرار می کردم و به کلارجون می رفتم واقعاً انگار از جهنم وارد بهشت شدم چون ما هر موقع به محل می رفتیم هوا بارون بوده یا مه گرفته، هوا خنک خنک بوده جای شما خالی ...
حالا با این تفاسیر تابستان رفته و پاییز با این همه زیبایی در راهست فقط می خواهم دلتان را با این عکس قشنگ از پاییز کلارجون که آقای هادی خلیلی لطف کردن برام فرستادن آب کنم.
پاییز زیبای کلاریجان

بسمه تعالی با خبر شدم آقای وحید خلیلی (برادر داماد من) به رحمت خدا رفت. این مصیبت را به جناب آقای مجید خلیلی و خانواده داغدارشان تسلیت می گویم.
ادامه مطلب مراسم 26 عیدماه و جایگاه آن در کلاریجان
26 عیدماه در کلاریجان طبق آیین گذشتگان هر ساله برگزار می شود. روستای کلاریجان دارای پنج قبرستان به شرح ذیل می باشد
1- قبرستان درویش در جوار قبر درویشعلی واقع شده است
2- قبرستان مسجد دشتمیان در کنار مسجد واقع شده است که در این قبرستان شهدای عزیزمان در این مکان مدفون می باشند
3- قبرستان یورنه در آخر روستا پایین تر از مسجد یورنه واقع شده است
4- قبرستان استخرسر در محله استخرسر در نزدیکی مزار سیده اشرف واقع شده است
5- قبرستان میارکلا این قبرستان در میارکلا واقع شده در این قبرستان چند دهه ای هست که هیچ کس به علت غیر مسکونی بودن این مکان دفن نمی کنند
26 عیدماه امسال در روستای کلاریجان با حضور انبوهی از هم روستاییان عزیز برگزار شد. هم محلی های از نقاط دور و از استانها و شهرهای اطراف برای برگزاری هر چه باشکوه تر این مراسم شرکت کرده اند.
یک خبر خوشحال کننده که در مراسم چهلم پدر بزرگ عزیزم(نجف احسانی) شنیده ام این بود که دوستان ما در هیئت باب الحواج کلاریجان مراسم یادبود برای آقای ملا ابوالقاسم تاج الدین ( این فرد بزرگوار به گفته بزرگان محل اکثر اهالی کلاریجان و پارسی را با قرآن با سواد کرد) از بانییان این کار بخصوص آقایان محمد طاهر و سیروس مرادی تشکر کرده و امیدوارم از این مراسمات برگزار نمایند.
-
فرا رسیدن ماه مبارک رمضان را به هم محلی های عزیز تبریک میگم.
عکس امامزاده گزو

تاریخچه مراسم 26 عیدماه و جایگاه آن در کلاریجان
مردم سرزمین کهن طبرستان 26 عید ماه تبری همزمان با 28 تیر ماه خورشیدی در آیینی که به جشن مردگان معروف است با بردن انواع غذا و خوراکیهای محلی بر مزار اهل قبور به شادمانی و سرور میپردازند.
حین برگزاری این جشن مسابقات کشتی سنتی لوچو برای شناسایی چهره پهلوانترین فرد منطقه اجرا میشود که از دیرباز جوایزی به پهلوانان اهدا شده که در قدیم بیشتر این هدایا قوچ و دیگر دامهای بومی بوده است.
هماکنون مراسم جشن 26عید ماه در مناطق مختلف مازندران از جمله آستانه امامزاده حسن در منطقه آلاشت سوادکوه با شکوه و زیبایی برپا شده و مردم از اقصی نقاط مازندران و علاقهمندان به آیینهای سنتی از سراسر کشور به این محل آمده و در هر چه پرشورتر کردن مراسم سهیم میشوند.
هم چنین باورهای مذهبی و اعتقادات باستانی مازندرانیها به هم گره خورده و در حاشیه این جشن نمایشهای مذهبی نظیر تعزیه نیز در صحن امامزاده برگزار میشود.
برپایی بازارهای سنتی از قدیم الایام در جشن مردگان مرسوم بوده و مردم بومی محصولات ابزار آلات کشاورزی و مصنوعات سنتی و انواع دست بافتهها، تولیدات محلی از جمله دام و طیور و ماکیان و.. را در معرض فروش قرار میدهند.
«بر اساس باورها و اعتقادات اسطورهای در زمانهای قدیم فریدون پادشاه پیشدادی به خونخواهی پدرش جمشید شاه، ضحاک پادشاه را سرنگون میکند. مردم بعد از شنیدن این خبر به شادمانی و پای کوبی پرداختند و این پیروزی را جشن گرفتند.
«هم زمان با هجوم آریاییها به ساکنان اولیه طبرستان که نژاد تیپورها و ماردها بودند، این ساکنان به دفاع از سرزمین خود برخواستند و به کوهها و قلهها ارانده شدند و بعد از آن نیز قلههای نظیر سواد و دماوند مورد قداست قرار گرفت و هنوز هم با گذشت سالیان سال مردم منطقه به این قلههای مقدس تعصب و عرق دارند.
ریشه کشتی لوچو را شناخت پهلوانترین و قویترین فرد گروه و منطقه برای رویارویی با نیروهای متاخصم میداند.
آغاز تاریخ تقویم تبری را هم زمان با شکست یزدگرد سوم پادشاه ساسانی و برافراشتن پرچم استقلال توسط گیل جاماسپی حاکم طبرستان در این سرزمین «سال 31 هجری شروع تقویم طبری در مازندران بوده و از آن جایی که مردم این خطه دارای مشاغل سنتی دامداری و کشاورزی و به همین خاطر نیز مراسم و مناسبتها و باورهای ویژه این منطقه از کشور بودند وجود تقویم محلی برایشان ضرورت داشته است.
در حال حاضر مراسم 26 عید ماه در مناطق مختلف استان مازندران از جمله مناطق خوش آب و هوا و سرسبز سوادکوه برگزار میشود و مردمان این منطقه آیینها و مراسمهای همچون جشن خرمن، تیر ماه سیزده شو، ورف چال و... که ریشه در باورها، اعتقادات و مسایل اسطورهای دارد، متاثر از مشاغل سنتی آنهاست را بر اساس گاه شماری مازندرانی برگزار میکنند.
هم اکنون نیز در بعضی از نقاط استان از تقویم تبری و گاه شماری سنتی در انجام امور زندگی استفاده میشود
این مطلب ادامه دارد.
زمینه های علمی:
از نظر علمی این روستا دارای فارغ التحصیلانی با مدارک عالیه دانشگاهی و حوزوی می باشد، که عده ای از این عزیزان در بخش های مهم و تاثیر گذار دستگاههای دولتی و خصوصی مشغول به خدمت به مردم عزیز منطقه و کشور می باشند.همچنین در این میان، فارغ التحصیلان رشته های کشاورزی و دامداری می توانند نقش پررنگتری نسبت به دیگر عزیزان در رونق کشاورزی منطقه ایفا کنند. البته اینجانب سعی دارم با تدوین نقاط قوت و ضعف و همچنین فرصت ها و تهدیدهای منطقه به عزیزان فارغ التحصیل و علاقمند به سرمایه گذاری گامی کوچک در ادای دین به ساکنین شریف منطقه بردارم.
مردم زحمتکش روستا در حال خرمن کوبی

مکان های مذهبی و تفریحی روستای کلاریجان: ازلحاظ مکان های مذهبی در روستا می توان به امامزاده محمد (واقع در یورنه) ، درویش بزرگوار(واقع در دشت میان) و سیده اشرف(واقع در استخرسر) اشاره نمود که در اعیاد یا مناسبت های دیگر مذهبی در این اماکن مراسم برگزار می شود. از مکان های تفریحی روستا میتوان آبشار اسب آبی- آب معدنی اوگسر که در درمان بیماری های روماتیسمی و دست و پا تأثیر بسزایی دارد- مناطق زیبا و چشم نواز جنگلی روستا هر بیننده و عاشق طبیعت رابه سوی خود جلب می کند. در فصل تابستان از شهرهای اطراف برای گذراندن تعطیلات و استفاده از آب روشن و زلال و همچنین جای بسیار خنک، به رودخانه کیترو پناه می برند و وقتشان را در آن مکان زیبا می گذرانند. البته جاهای دیدنی دیگری هم هست که دعوت می کنم خودتان آنجا را از نزدیک ببینید. عکس آبشار اسب آبی(محل شنا اهالی روستا)

حرفه مردم روستای کلاریجان در گذشته کار در معدن زغال سنگ و شغل دوم آنها زراعت برنج و جو و دامداری بوده، در حال حاضر با توجه به اینکه معدن زغال سنگ به بخش خصوصی واگذار شده نیروی کار حدوداً از 4000 نفر به 500 نفر رسیده است و به علت سختی شغل و حقوق کم و به موقع ندادن حقوق بیشتر مردم مخصوصاً جوانان از روستا مهاجرت کرده و به شهرها و استانهای اطراف مخصوصاً به شهر های قائمشهر، زیراب و تهران نقل مکان کرده اند. در خصوص کشاورزی روستاییان با توجه به نبود امکانات و همچینین مهاجرت جوانان زمینهای شالی، جو و گندم به حال خود رها شده و هیچ کِشتی صورت نمی گیرد. این روستا ۳ مجموعه زیر می باشد: دشت میان-یورنه-استخرسر ،تقسیم میشود،که هر کدام از آنها دارای یک حسینیه مجزا- برای انجام مراسمات مذهبی می باشند. این روستا در زمان ۸ سال دفاع مقدس شهدای گرانقدری را تقدیم این نظام و انقلاب کرد، شهدای عزیزی چون شهید گرانقدر شهید محمدرضا خلیلی- شهید سیدعباس زمانی- شهید الله قلی غضنفری – شهید علی بابا گت بابایی - شهید محمد دامادی – شهید علی اکبر صابری - شهید منوچهر محمدی و جاویدالاثر فیض الله غضنفری یاد کرد. همچنین این روستا دو آزاده دارد به نامهای آقایان علیمردان عسگری و آقای حجت نژاد
عکس زیبا از اسبابی

کلاریجان در لغت نامه دهخدا کلاریجان . [ ک َ ] (اِخ ) دهی از دهستان و لوپی بخش سواد کوه شهرستان شاهی است . محلی کوهستانی و سردسیر است و 800 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 3). و رجوع به سفرنامه ٔ مازندران رابینو و فهرست آن شود. یک عکس زیبا از روستای کلاریجان
البته این تعریف از کلاریجان قبل از انقلاب بوده چون هم اکنون سوادکوه شهرستان مجزایی می باشد و جمعیت روستا در حالت خوشبینانه در حدود 200 نفر می باشد.

